تبلیغات
هوای بی کسی - عشق چیست؟

هوای بی کسی

جای خالیت را آنقدر باچشمانم آب خواهم داد تا باز کنارم سبز شوی...

عشق چیست؟

سلام امروز بایه سوال آپ کردم

دوس دارم هرکی نظر خودش رو بیان کنه

سوال ..نظرتون در مورد عشق چیه ؟؟

دوست داشتن بهتره یا عشق؟؟؟؟

در ادامه مطلب جواب بچه هایی که در یک تحقیق به این سوال  جواب دادن///

خیلی جالبه حتما بخونید

اما نظر یادتون نره هااااااا

* وقتی کسی شما رو دوست داره، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه. وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله

* مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش آرتروز گرفتن، این عشقه. زبکا - 8 ساله

* عشق؛ موقعیه که دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل - 5 ساله

* عشق؛ وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده ی خودتون رو می دهید به دوستتون بدون این که از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی - 6 ساله

* عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از این که بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی - 7 ساله

* عشق؛ اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری - 4 ساله

* عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقاً اینجورین. امیلی - 8 ساله

* عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی - 7 ساله

* اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 - ساله

*عشق اون موقس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل - 7 ساله

* عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از این که همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی - 6 ساله

* موقع تکنوازی پیانو، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم. به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی 8 - ساله

* مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله

* عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه ی مرغ رو میده به بابا. الین - 5 ساله

* عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس - 7 ساله

* عشق وقتیه که سگت می پره بغلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله

* می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره به خاطر این که تمام لباس های قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباس های جدید بگیره. لورن - 4 ساله

* وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل - 7 ساله

* دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک - 6 ساله

و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه. همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر؛ یک مرد مسن بود. این آقا به تازگی همسر خودشو از دست داده بود. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده، به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بغلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که چی کار کردی؟ می گه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه.



[ دوشنبه 24 مهر 1391 ] [ 12:05 ق.ظ ] [ پسر آجری ] [ نظرات() ]