تبلیغات
هوای بی کسی - سکوت

هوای بی کسی

جای خالیت را آنقدر باچشمانم آب خواهم داد تا باز کنارم سبز شوی...

سکوت

این منم در آستانه ی فروپاشی!

باز آمدم به جایی که تعلق دارم ولی پر از حرف های نگفته..

خلوت میکنم با خاطراتم!

دوباره می نویسم از بی کسی هایم از حرفهایی که واهمه دارم!

یک درد پراز رویاهای واهی!

آستانه درد من بلند است ..

این بار تنهاتر از همیشه..

.......

گاهی گریه نمیکنم

فقط لبخندی کش دار و تلخ به گذر زمان و مختصات مکان حواله میدهم

و بی مهابا پاهایم را تکان میدهم

و خیره به دیوار سفید همیشگیِ روبه رویم میشوم

و پوست لبم را می کنم تا خون بیاید

و موهایم را دور انگشتانم حلقه میکنم

و کنج اتاق می شود خلوتگاهم !

گاهی که خیلی غمگین میشوم

خودم را نوازش می کنم در اوج تنهایی

و خود را در آغوشِ خود رها میکنم

دستانم را لمس میکنم تا بدانم که هستم

و فراموش نشده ام

نمرده ام !

گاهی که خیلی غمگین میشوم

مدتها خود را در آینه مینگرم !

امشب از آن گاهی هاست …

 

 

 



[ جمعه 27 دی 1392 ] [ 02:57 ق.ظ ] [ پسر آجری ] [ نظرات() ]